تبليغاتX
غربت و دلتنگیهایش
غربت و دلتنگیهایش


.



دیروز داشتیم مسابقه تیم والیبال بانوان رو می دیدیم از شبکه یورو اسپورت ( Euro sport).... بین دو تیم هلند و روسیه ..بازی خوبی بود  آخرشم تیم روسیه برنده شد .....چه هیکلها و قد وبالایی  داشتند این خانمها ...در عین حال که لاغر نبودند اندامشون خیلی  محکم و ورزیده  بود ....وجالبه که  بر آمدگی های  پیشین و پسین اندامشون اصلا  به چشم نمی اومد ....هیچی هیچی هم نه ولی خیلی کم ...مثلا اگه از پشت سر نگاه می کردی مخصوصا اونایی که موی کوتاه داشتند فکر نمی کردی یک  خانم باشه ...بازیشون هم خیلی خوب بود ...تیم روسیه تی شرت و وشورت  آبی پوشیده بودند وتیم هلند هم طبق معمول تی شرت نارنجی و شورت سرمه ای ( چون هلندیها ملکه شون نارنجی دوست داره  رنگ محبوب همه شون نارنجیه ).....غرق تماشای بازی بودیم که گل  پسر صدای رعد وبرق رو شنید و رفت پشت پنجره و پرسید :مامان این چه صداییه ؟  براش توضیح دادم که رعد وبرقه  وقتی  ابر ها به هم برخورد می کنند این صدا میاد و بعدشم باران میاد ......گل  پسر خوب که گوش کرد گفت : آهان فهمیدم ابرها که به هم  می خورند دستشویی شون می گیره ..... .
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط خاطره |