<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غربت  و دلتنگیهایش</title>
<link>http://kashanikhatere.blogfa.com/</link>
<description>.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Oct 2006 11:03:33 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> رعد و برق </title>
<link>http://kashanikhatere.blogfa.com/post-194.aspx</link>
<description>دیروز داشتیم مسابقه تیم والیبال بانوان رو می دیدیم از شبکه یورو اسپورت ( Euro sport).... بین دو تیم هلند و روسیه ..بازی خوبی بود  آخرشم تیم روسیه برنده شد .....چه هیکلها و قد وبالایی  داشتند این خانمها ...در عین حال که لاغر نبودند اندامشون خیلی  محکم و ورزیده  بود ....وجالبه که  بر آمدگی های  پیشین و پسین اندامشون اصلا  به چشم نمی اومد ....هیچی هیچی هم نه ولی خیلی کم ...مثلا اگه از پشت سر نگاه می کردی مخصوصا اونایی که موی کوتاه داشتند فکر نمی کردی یک  خانم باشه ...بازیشون هم خیلی خوب بود ...تیم روسیه تی شرت و وشورت  آبی پوشیده بودند وتیم هلند هم طبق معمول تی شرت نارنجی و شورت سرمه ای ( چون هلندیها ملکه شون نارنجی دوست داره  رنگ محبوب همه شون نارنجیه ).....غرق تماشای بازی بودیم که گل  پسر صدای رعد وبرق رو شنید و رفت پشت پنجره و پرسید :مامان این چه صداییه ؟  براش توضیح دادم که رعد وبرقه  وقتی  ابر ها به هم برخورد می کنند این صدا میاد و بعدشم باران میاد ......گل  پسر خوب که گوش کرد گفت : آهان فهمیدم ابرها که به هم  می خورند دستشویی شون می گیره ..... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;. </description>
<pubDate>Mon, 02 Oct 2006 11:03:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashanikhatere&amp;postid=194</comments>
<dc:creator>kashanikhatere</dc:creator>
<guid>http://kashanikhatere.blogfa.com/post-194.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز جالب انگیزناک </title>
<link>http://kashanikhatere.blogfa.com/post-193.aspx</link>
<description>امروز گل پسر قند عسل من میدونین چند ساله شده ؟ البته تولدش نیست ...ولی یه روز جالبه ....گل پسرم امروز  ۷سال و۷ ماه و۷ روزه شده ....جالبه نه ؟.....آخه تاریخ تولد گل پسر من اول اسفند سال ۷۸ هستش ...درست روز شنبه هم دنیا اومده ....اولین روز هفته  و  اولین روز ماه ..سر ساعت ۱۲ ظهر  دنیا  اومده ...همه چیزش بچم رونده ..خیلی جالبه .....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt; خدایا یعنی میشه  وقتی گل پسرم ۷۰ سال و۷ ماه و۷ روزش هم میشه من زنده باشم ببینمش &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;.....البته زیاد غیر ممکن نیست چون من یه مادربزگ دارم (مادر بابام )که الان  ۹۰   سالشه خیلی هم سر حال و سالمه ......تازه اونم با حساب شناسنامه های قدیم که معلوم نیست چند سال بعد از تولد بچه براش شناسنامه می گرفتند ....واسه همین میشه امیدوار بود منم عمر طولانی بکنم ...مگه نه ؟..من که امیدوارم ....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امشبم جاتون خالی افطاری دعوتیم خونه یکی از دوستان ..اقای  ا.س ....جالب اینجاست که من امشب خودم مهمون دعوت کرده بودم ل   و   ف  رو ....ولی خانوم ا. س زنگ زد هم ما رو دعوت کرد واسه امشب وهم به اونا زنگ زد ودعوتشون کرد .....دو تا خانواده دیگه از دوستامون هم هستند ....مطمئنا خیلی خوش میگذره ...جای همتون خالیه ....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن...میگم حالا مادر بزرگ منو چشم نزنین هااااا.....خدا همه پدر مادرا  و پدر بزرگ و مادر بزرگا  رو حفظ کنه از صدقه دولتی سر اونا به ما هم سلامتی بده و برای همدیگه حفظمون کنه ....الهی آمین &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Sep 2006 11:30:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashanikhatere&amp;postid=193</comments>
<dc:creator>kashanikhatere</dc:creator>
<guid>http://kashanikhatere.blogfa.com/post-193.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
